
مرا ببوس... زمان وداع ما شده است
پرنده از قفس اين و آن رها شده است
صبور باش و مرا بين گريه غرق نکن
دوباره چشم تو درياي ربنا شده است
مرا به سينه پر مهر خويش چسباندي
عزيز من! دلم از سينه ام جدا شده است
کدام دست به زخم من و تو مرهم زد؟
کدام پنجره روي من و تو وا شده است؟
شبيه شهد و شکر ميچشد غريبي را
تني که با تب تبعيد آشنا شده است...













می دونم از اینکه اومدی تو این وبلاگ خوشحالی درکت می کنم عزیزم خوب چرا اینجوری به مانیتور نگاه میکنی.............








